شاه محمود داعى شيرازى
121
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
جاذب داشته ، تصانيف دارد . از جمله خمسهاش مشهورتر است ، و از خمسه ، نزهة الارواح كه به نظم و نثر مخيلانه نوشته ، و در طريقهى « 1 » ايهام و تجنيس داد داده ، غريبتر . همه اهل خراسان از كه و مه * در اين عصر از همه گفتند او به نوشته نامهاى در باب معنى * فرستاده بر ارباب معنى در آنجا مشكلى چند از عبارت « 2 » * ز مشكلهاى ارباب اشارت « 3 » به نظم آورده و پرسيده يكيك * جهانى معنى اندر لفظ اندك رسول آن نامه را بر خواند ، ناگاه * فتاد احوال آن حالى در افواه در آن مجلس عزيزان جمله حاضر * بر اين درويش مسكين گشته ناظر يكى كاو بود مرد كارديده * ز ما صد بار اين معنى شنيده مرا گفتا جوابى گوى در دم * كز آنجا نفع گيرند اهل عالم به دو گفتم چه حاجت كاين مسائل * نوشتم بارها اندر رسايل بلى گفتا ولى بر وفق مسئول * ز تو منظوم مىداريم مأمول پس از الحاح ايشان كردم آغاز * جواب نامه در الفاظ ايجاز به يك « 4 » لحظه ميان جمع بسيار * بگفتم اين سخن بىفكر و تكرار كنون از لطف و احسانى كه دارند * ز ما اين خردهگيرى درگذارند همه دانند كاين كس در همه عمر * نكرده هيچ قصد گفتن شعر بر آن طبعم اگرچه بود قادر * ولى گفتن نبود الا به نادر ز نثر ارچه كتب بسيار مىساخت * به نظم و مثنوى هرگز نپرداخت گوييا گاهگاه غزلى يا قطعهاى مىفرموده است بر سبيل ندرت . عروض و قافيه معنى نسنجد * به هر ظرفى درون ، معنى نگنجد معانى هرگز اندر حرف نايد * كه بحر قلزم اندر ظرف نايد چه عروض ميزان الفاظ منظومه است ، و ميزان الفاظ ، ميزان معانى نشود ، كه ظرف صورى به اندازهى مظروف معنوى نبود . و آنچه ميزان
--> ( 1 ) . پا : و طريقه . ( 2 ) . دا : عبارات . ( 3 ) . دا : اشارات . ( 4 ) . دا : يكى .